رضا قليخان هدايت

2061

مجمع الفصحاء ( فارسي )

يكى دهد به گه رامش از صبوح خبر * يكى دهد به گه كوشش از فتوح نشان يكى بغايت سرخى فروخته ز قدح * چنان كجا ز سمن برگ لالهء نعمان يكى كبود نماينده گوهر از تن خويش * چو بر بنفشه پراكنده قطرهء باران سزد كز اين دو گهر رزم و بزم فخر كنند * كه قدر هر دو بيفزود دست شاه جهان در مدح سلطان سنجر گويد نرگس ز نشاط ماه فروردين * بر دست نهاده ساغر سيمين ابر آمد و گرد ساغرش پرمى * تا نوش كند به ياد فروردين بىآنكه شكسته گشت و پيچيده * شد زلف بنفشه پرخم و پرچين دستى كه به زلف او درآويزد * بىمشك شود چو نافه مشك‌آگين تا كرد صبا گلستان را * از خوبى و نرمى بهشت آيين گلبن به بهشت در همىنازد * با جامهء سبز همچو حور العين گر پروين شد بر آسمان پنهان * پروين‌صفت است بر زمين نسرين والاملكى كه در صف هيجا * دارد دل و زور صاحب صفين مر مژدهء فتح او به هر كشور * بندند و زنند كله و آذين گردد ز نثار نامهء فتحش * پرگوهر سرخ دست گوهرچين گر راى كند به آمل و سارى * ور روى نهد به كابل و غزنين از بيم به دست هندوى و ديلم * بيكار شود كتاره و زوبين در شان تو آمده است پندارى * وان در شان حسود با نفرين هفتم آيت ز سورهء يوسف * پنجم آيت ز سورهء ياسين آباد بر آن كميت ميمونت * كو تيزتر است از آتش برزين كوهيست درنگ را چو گويى هان * باديست شتاب را چو گويى هين هرگه كه به پستى آيد از بالا * گويى به نشيب روى دارد هين تا پاى تو در ركاب او باشد * نعلش سر ماه را بود بالين